
یاران دبستانی بسیاری بودند. بیش از صدو پنجاه نفر که از ساعت ۴ بعد از ظهر منتظر گشوده شدن درهای بزرگ اوین ماندند. ساعت ۷ بعداز ظهر دو ماشین با سرعت زیاد از جلوی دیدگان خانواده های در انتظار گذشتند و تنها با دیدن چهره ی بهاره هدایت و عبدالله مومنی بود که دریافتیم درنگ بیش از این جایز نیست و باز باید در کنار میدان های شهر به دنبال دوستانمان بگردیم. مهم نبود . حالا هریک از دوستانمان فرصت داشتند هوای آزادی را تنفس کنند تا به دیدارشان بشتابیم و در آغوششان کشیم. شرح رهایی از بند را از چهره ها و انتظار طولانی پشت دیوارهای اوین بخوانید.
اینک رهایند .. اما کاش آزادی سرودی می خواند تا همیشه ی وطن.

باید که دوست بداریم یاران

باید که چون خزر بخروشیم

باید یکی شویم
فریادهای ما اگر چه رسا نیست
باید یکی شود

باید تپیدن هر قلب اینک سرود

باید سرخی هر خون اینک پرچم

باید که قلب ما
سرود ما و پرچم ما باشد

باید در هر سپیدی البرز
نزدیک تر شویم
پی نوشت۱:
مهدی عربشاهی و حنیف یزدانی، از دانشجویان بازداشت شده، آزاد شدند
پی نوشت ۲:
يكي از همين روزها ميام... پاي پرچين دل غزل زده ات مي نشينم... باهم براي تمام واژه هاي ممنوع جشن تولد ميگيریم .. به تمام هق و هق هاي شكسته در گلو مجال جستن و واجستن ميدهيم تا وسط حوض قصه و به همه دلتنگیا ميخنديم.... بعدش تمام ستاره هاي شب ۲۳ مرداد ۸۶ رو رج مي زنيم تا يه پل طلايي بسازيم و بريم به شهر هميشه .. هميشه جاري بودنت .. هميشه سبز موندنت و هميشه همينجوري شيطون بلا موندنت .. وقتی نیستی دل غزل ورم میکنه و میگیره
تولدت مبارک