
قدم زدن تو كوچه پس كوچه هاي بهار و خيابون هاي شلوغي كه شمارش معكوس براي رسيدن نوروز رو شروع كردن نشاط بخشه .. شاید تو کوله بار بهار روزهایی با افق روشن بدون تبعیض و بیعدالتی هم باشه .. از این همه نشانه و چراغ نباید به سادگی گذشت .. بهار رو باور کنیم و سرشار از امید به استقبالش بریم..
به اميد سالي سرشار از برابري و آزادي .. بهارتون سبز و دلهاتون بهاري

به درختان و پوست متورم شاخه هايشان كه نگاه ميكنم حس مي كنم باردار جوانه هاي سبزي هستند كه قرار است شكوفه بارانمان كنند. اگر روزگار با ما سر سازش ندارد طبيعت مهربانانه ترين تحفه هايش را بي دريغ نثارمان مي كند كه يادمان باشد رود زندگي همواره جاريست. وبلاگستان هم كم كم فضاي بهاري به خودش مي گيرد. راستي راستي بهار خانم در راه است و ننه سرما هم كوله بارش را برداشته كه برود .. ما چرا بار ديگر بهاري نشويم؟
دوستان گفتند به همه بگوييم در قتل عام ماهي هاي قرمز شريك نشويم. امروز با دوستي در ميان گذاشتم و در جواب گفت: " ماهي قرمز كوچولوي سفره هفت سين نمي خرم اما از سبزي پلو و ماهي شب عيد به هيچ وجه نمي گذرم !" بعد قيافه اش را در هم كرد و گفت: "بابا آخه من نوستالوژیم ورم می کند ته حلقم و خفه می شوم. هفت سین بدون ماهی قرمز؟ دم کوچیک قشنگش که با سمفونی آب زلال می رقصد دلت نمي آيد چشم برداری.. اصلا نماد شور و نشاط كودكانه براي بهار است... ماهی قرمز چه در حوض آبي چه در كاسه اي سفالين و چه در تنگ بلوري بر سر سفره هفت سين شور و هيجان بهار به سفره هفت سين مي دهد." پرسيدم از ديدن جسد ورم كرده اش در همين تنگ بلورين يا كاسه سفالين يا حوض آبي دلت نمي گيرد؟ كلي بحث كرد كه ما اندر خم يك كوچه ايم و پايش بيفتد آدم بزرگها هم ارزشي ندارند و قتل عام مي شوند چه برسد به ماهي هاي قرمز .. طرح اين مسائل چندان اولويتي ندارد و... باز گفت وقتي اين همه مواد و فاضلاب صنعتي را به رودخانه ها و درياها مي ريزند و محيط زيست را ويران مي كنند از دلسوزي براي ماهي هاي قرمز فرهنگي درست نمي شود. به هر حال اين دوست خوب دست آخر پذيرفت كه خريدن ماهي قرمز فرهنگي است كه نياز به بازنگري دارد.
در همین مورد از وبلاگ محبوبه :
پي نوشت:
چند ساعتي يه آدم بيكار با وبلاگ من شوخيش گرفته بود.. نكن! شب عيدي آتیش نسوزون! عاقبت نداره اين مردم آزاری ها!! در ضمن به حرف این دوستان من هم گوش بده و ماهی قرمز نخر شب عیدی و ترقه بازی نکن و بچه ی خوبی باش.
روز جهاني زن بر ما هم مبارك است؟؟
اين لينك را يكي از دوستان براي من فرستاد. وقايع يك سال گذشته با تمام جزئيات در ذهنم زنده شدند. ياد هشت مارس سال گذشته افتادم و خشونتي كه در خيابان با زنان ايراني شد تنها به دليل حضور در مقابل مجلس براي اين كه صداي برابري خواهي خود را به گوش نمايندگان مجلس نشين منتخب كه دست كم نيمي از آراي خود را مديون زنان هستند در نهاد قانونگذاري برسانند و در مقابل با ضرب و شتم نيروي ضد شورش با دست و پاي آش و لاش بازگشتند.
به ياد دوستانم افتادم كه به دليل ساده جمع آوري امضا بازداشت شدند. به ياد برگه هاي احضاريه گوشه تاقچه بسياري از فعالين و اعضاي كمپين.
به ياد اهداي جايزه ي اولاف پالمه به پروين اردلان افتادم و شبي كه ممنوع الخروج شد تا فرصتي براي دريافت جايزه ي خود نيابد و باز هم به ياد دروغ پراكني ها و تهمت هاي واهي و غير اخلاقي كه رسانه هاي معلوم الحال در آستانه همين روز به او زدند .
تمام صحنه هاي اين برخوردها از جلوي چشمم رژه رفتند تا يك سال گذشته در ذهنم به عنوان تلخ ترين سال براي زنان ايراني برابري خواه ثبت شود..
خواستگاه اين روز هر چه باشد و ديدگاه ايدئولوژيك اين زنان هر چه باشد هشت مارس به عنوان روزي كه زنان در تمام دنيا يك صدا عدالت خواهي را فرياد مي زنند براي برابري خواهان اهميت ويژه اي دارد و اين عدالت طلبي با برخوردهاي قهر آميز نه تنها متوقف نمي شود بلكه به سير خود ادمه مي دهد.
متن سخنراني پروين عزيز در هنگام دريافت جايزه اولاف پالمه گوياي بسياري از حرف هايي است كه در دل يكايك زنان ايراني برابري خواه نهفته است چه به كلام آمده باشد چه نه...