تبليغاتX
.: پرگاس :.
خونه ی جدید پرگاس :) و رفتن نیلو :(
شنبه دوازدهم مرداد 1387

 

گفته بودم که به زودی آدرس خونه ی جدید پرگاس رو همینجا اعلام می کنم . انگار کمی با تنبلی شد . دل کندن از اینجا برام سخته و هنوز خودم هم گاه و بیگاه با فیلتر شکن میام ... به هر حال سعی می کنم هر دو وبلاگ رو همزمان آپدیت کنم که اینجا هم گردو خاک نگیره

راستی فوتوبلاگم هم اینجاست :)

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ...

 

[gaavkhooni1.jpg]

رفتن نیلو تلخ بود و هنوز هم جاش اینجا خیلی خیلی خالیه اما هر بار که ایمیلی از اون می رسه صداش باز می پیچه و دلمون برای شیطنت هاش تنگ می شه  برای تعریف کردن سفرهای پرماجراش با اون طنز خواستنی کلامش دارم به موهبت تکنولوژی فکر می کنم که برای تلخ ترین دردها هم گاهی مرهم اندکی داره.  

ازش پرسیدم گربه ها رو چکار می کنی: گفت بچه هام دیگه بزرگ شدن باید برن دنبال زندگی شون

هنوز به اون شب خداحافظی و بام تهران فکر می کنم و آخرین تصویرش تو ذهنم قاب شده. به عکس ها نگاه می کنم و به خاطرات این روزهایی که تند و تند رفتن تا نیلوفرمون به زندگی جدید با فرسنگ ها فاصله از ما ادامه بده و ما اینجا با دلتنگی هامون کنار بیایم... مثل اون شب آخر که ما بغض داشتیم پنهونی و نیل مسخره بازی در می آورد تا نوبت به عکسای یادگاری رسید و ما کم کم یادمون رفت که داره می ره انگار برای همیشه و معلوم نیست دوباره کی بتونیم ببینیمش .. کنار اومدیم اما با کلی دلتنگی

نیل جان دلمون کلی برات تنگ شده  کاش وبلاگت رو این روزها زود زود آپ کنی که از حال و احوالت بی خبر نمونیم :-*

Posted by آیدا سعادت @ 14:55
پست آخر اینجا: ما نسل سیمرغیم..
یکشنبه پنجم خرداد 1387

 

اینجا فیلتر شده .. بعد از اخراجم از کار - تنها به دلیل این که من یک کمپینی هستم!!-  دیدن سایه ی شوم فیلتر روی وبلاگم دلم را می فشارد..  قبل از این که چیزی برای پرگاس و فیلتر شدنش بنویسم این خبر که شوم ترین تحفه ی بهار بانو بود در این بهار بی باران و سیاه را بخوانید..

امیر یعقوبعلی به یک سال زندان محکوم شد

يكشنبه5 خرداد 1387  - تغییر برای برابری: امیر یعقوبعلی از اعضای کمپین یک میلیون امضا به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شد. نسرین ستوده با اعلام این خبر به تغییر برای برابری گفت : « امروز 5 خرداد 1387 رای آقای امیریعقوب علی به اینجانب ابلاغ شد. ایشان به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام به تحمل یک سال حبس محکوم شده اند.

ستوده درباره دلیل صدور چنین حکمی گفت: « چون موکلم در حال جمع آوری امضا در پارک بازداشت وو روانه زندان شد، و جمع آوری امضا به موجب هیچیک از قوانین موجود جرم نمی باشد و اقدامی کاملا قانونی محسوب می شود لذا اینجانب به اتفاق دو وکیل دیگر این پرونده خانم شیرین عبادی و لیلا علی کرمی حتما در مهلت قانونی اعتراض خود را به حکم دادگاه تجدید نظر اعلام خواهیم کرد»

امیر یعقوبعلی از اعضای کمیته پسران کمپین یک میلیون امضا در 20 تیر ماه 1386 هنگام جمع اوری امضا در پارک اندیشه تهران بازداشت شد و 29 روز در زندان اوین بود.

***

یک سال زندان تعزیری به خاطر جمع کردن امضا آقایان عدالت گستر؟؟؟؟ این چه عدالتی است که از آن دم می زنند؟؟!!کدام قانون در کجای دنیا جمع آوری امضا برای یک خواست حقوقی و کاملا مشخص را مستحق مجازات زندان می داند؟ و آیا همه این ها ترفندی از همان شگرد قدیمی بترسان و پیروز شو نیست؟ از این احکام عجیب و غریب دیگر تعجب هم نمی کنیم ! با تمام این ها  کمپین زنده است و پویا و ما قصد نداریم میراث شوم نیاکان خود را برای آیندگانمان باقی بگذاریم. مریم بود که از اوین پیغام داد خواسته های ما در کمپین کف مطالبات ما است. ما از خواسته های حداقلی خود دست نمی کشیم! از برابری می گوییم تا برابری رویایی محال نباشد.

از بد حادثه و از سر جبر جغرافیایی در این گوشه ی گیتی زندگی می کنیم.. این روزها بیش از آنکه عملی از روی اختیار واراده انجام داده باشیم انرژی می گذاریم تا خواست بودنمان، آنچنان که شایسته ی آنیم،  را تحقق ببخشیم.  نمی خواهند که باشیم . نمی خواهند که حرفی بزنیم از رنج مضاعفی که بر زنان این سرزمین می رود. ما آزادیم ..اما آزادیم تا هر چه را از ما خواسته می شود بگوییم نه حقیقت را... آزادیم که هر چه به ما تحمیل شده به نام قانون و عرف و سنت را بپذیریم بی کم و کاست! آزادیم تملق کنیم و بستاییم!  آزادیم در لحظه هایی که جماعتی عنان عقل از کف می دهند به آنان بپیوندیم و همراه شویم با خواست خلقی که خود نمی داند چه می خواهد. منتظر است نسخه برایش بپیچند و نسخه ی هر کسی شعارین تر و عامه پسند تر محبوب تر و مقبول تر. ما آزادیم دروغ بگوییم حتا ما آزادیم به دروغ بیندیشیم که چقدر خوشبختیم !

دکتر آجودانی در مشروطه ی ایرانی می گوید:

"در جامعه اي كه "انديشيدن" آزاد نباشد و تفكر فلسفي از پس چند قرن همچنان در محاق سياه تعطيل افتاده باشد، از اعتقاد به "دانش تحقيقي"، "تحول ذهني در جهت عقلي محض" و از " اصالت عمل و اختيار" سخن گفتن ، واقع بينانه نيست. "

 

.

 

روی همین زمینه ی سرخ که دوستش داشتم و دارم خاطرات تلخ و شیرین از دوستان بسیار با ارزش که ردشان را در فضای مجازی یافتم را ثبت کردم .. از رنج زن بودن نوشتم  .. تنها از برابری خواهی و درد دل های زنان ایرانی که زیر بار تبعیض و زور نمی روند نوشتم .. همان جمعی که کسی انگار گفته است هرزه و خود فروخته هستند !!  نوشته هایی که سایه ی سیاه فیلترینگ می گوید دسترسی به آن ممنوع است!! نه آقا! ما هرزه و خود فروخته نیستیم! واژه های شوم خود را به ذهن این جماعت فرو نکنید و بگذارید افکار عمومی قضاوت کنند!

 

همین جا بود که برای نجات مکرمه ابراهیمی و جعفر کیانی - که زیر باران سنگ جان داد و مدفون شد- با تمام وجود فریاد زدم و از تاکهایی نوشتم که بوی خون گرفتند ..  همین جا بود که از رنج زندان رفتن دوستانم در آن نوشتم ..امیر .. دلارام... مریم و جلوه .. رها و نسیم.. مازیار و بقیه و بقیه ..  همینجا بود که آزادی شان را فریاد زدم.. همینجا بود که از پرچم مرگ بر فراز اوین و اذان صبح های سرد و برف و مرگ نوشتم .. مرگ راحله و..

 

مسیح در خانه ی مجازی چهارمش نوشت پرگاس هم پر .. و زمزمه ای به زبانم می آید :

هزاران بار مرا سوخت حریق حادثه تا مرز خاکستر..

ولی  ما نسل سیمرغیم که از خاکستر خود می گشاید پر

 

مسیح جان در این فضای مجازی تنها از بامی به بام دیگر می پرم اما هستم هنوز..

خیلی ها پرسیدند پرگاس یعنی چه؟ یعنی:

تلاش کردن و درهم آويختن . به زبان علمي هند طلوع آفتاب را گويند. 

و من با طلوع آفتابی دیگر برای کوچ از بلاگفا آماده می شوم ! آدرس جدید را همینجا اعلام می کنم..

به زودی ...

 

Posted by آیدا سعادت @ 16:37
باور بهار
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
 "حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
خاک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتن
گ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن "

قدم زدن تو كوچه پس كوچه هاي بهار و خيابون هاي شلوغي كه شمارش معكوس براي رسيدن نوروز رو شروع كردن نشاط بخشه  ..  شاید تو کوله بار بهار روزهایی با افق روشن بدون تبعیض و بیعدالتی هم باشه .. از این همه نشانه و چراغ نباید به سادگی گذشت .. بهار رو باور کنیم و سرشار  از امید به استقبالش بریم.. 

به اميد سالي سرشار از برابري و آزادي .. بهارتون سبز و دلهاتون بهاري

 

Posted by آیدا سعادت @ 1:43